روز از نیمه می گذرد و در آفتاب نیمه روز
نرخ طلا در بورس گیسوان تو تنزل می کند.
اینک من و تو و فراغت بعدازظهر ( بعدازظهری که از ما می گذرد ..بر ما می گذرد...در ما می گذرد)
و دریغ از میخی و چکشی تا بعدازظهر را بر آن میخکوب کنم
میان آسمانی ست که بال لکلکی آن را خاکستری می کند
کدام قوس قزح
کدام قوس قزح از بال پرنده آبی خواهد گذشت تا که بعدازظهر لاجوردی؛
مرطوب و لاجوردی باشد
بعد از تو آسمان ایستاده می گذرد و بعدازظهر ؛معمولی...
(...؟!...)
خیلی زیبا بود
بعد از ظهر های معمولی
خیلی ساده و با عشق نوشته شده
همیشه موفق باشی آیدا خانوم
یا علی
سلام
محشر بود
بازم به من سر بزن
آپ کردم
یا علی
سلام به خواهر خوبم
خواهر گلم از دلتنگیهایت بسیار زیبا نوشتی . اما خودت را ناراحت غم های دنیا نکن . چون شادیها همیشه نزدیکند .
موفق باشید.
به خواب می روم از رخوت بعد از ظهری که ندیدم
سلام! ای همه ی ناتوانی ها!
نداشتن ها!
سلام ! ای همه ی عرق های شرم!
سلام ! ای زندگی!
ای ملال بی پایان!
سلام ! ای دل قاچ قاچ!
ای چاقوی خود ساخته!
یک بعد از ظهر معمولی .. شب .. صبحی دوباره .. گاهی به آسمان نگاه کن .. پرنده باز آنجاست