در هیاهوی این روزها که می گذرند اگر تو گه گاه صدایم نکنی نمی دانم چگونه باید سایه ام را بیابم
اینجا به اندازه ی چشمانی از تو دورم اما هنوز خورشید در آسمان؛ امید را می جوید
می خواهم ابرها را کنار بزنم تا تو را ببینم .آخر زیر سقفی از آهن و چوب نمی توان بوی گیلاس را شنید.!
سلام و خسته نباشید
وب لاگ خوبی دارین معمولا من روزی چهل دقیقه رو تو وب لاگهای مختلف می گردم و مطالبشون رو می خونم نکته جال تو همه وب لاگهای ایرونی این است که یا از عشق نوشتن یا از شکست عشق و یا از غم دوری واقعا چرا همش باشد این طور باشه دقیقا خواننده هایی که داخل ایران کاست ژر می کنن بیشتر روی همین مبانی فکری اهنگهاشون هست و طرفدارهای بیشتری هم دارن.
قصد جسارت نداشتم بیان دیدگاه کردم
شاد باشید و سربلند
خوشحال می شم به منم سر بزنی
من کاری به نوشته های دیگران ندارم (هر کسی یک برداشتی داره)
اینجا هم اگه می نویسم فقط برای خودم و اینکه هیچ وقت از نوشتن خسته نمی شم
چرا همه فکر می کنند باید عاشق کسی بود؟؟؟؟
یعنی عشق تو همین خلاصه میشه!!!! .... دوست عزیز بعد نیست یک بار دیگه بخونی چی نوشتم شاید بیشتر متوجه شدی!!!!
آن کس را فقط در درون پاک خودت خواهی یافت ...
به آهن و چوب توجهی نکن
در فراز باشی ...
راستی با اجازه ات لینکت را در وبلاگم گذاشتم .
همه جا کلبه خورشید بناست !
سلام
جالب بود
به منم حتما سر بزن
دوباره میام ...
شاد باش
و اما؟....
سلام . خوبین ؟
وبلاگ زیبایی دارین . و حاوی نوشته های قشنگ و با محتوا .
خوشحال میشم بهم سر بزنین . شاید بتونیم با هم دوست بشیم . ارادتمند : ثریا
سلام ایدا جان.اولا تولدت مبارک دختر تابستان.دوما خیلی خوشحالم که باز نوشته هایت را میخوانم.در اسبابکشی ادرست را گم کرده بودم
آدم شرع مزه