دو قدم مانده تا روشنی صبح ؛ولی در مغزم خیابان هایی  است که درد می کند

سوت و کور کوچه هایش پرسه های گوشه نشینیم را جارو می کند

همان کوچه هایی که شتاب کوله پشتی و بی قراری های شانه هایم را از من گرفت.

به ساعت مچیم  که می نگرم ساییده شدن یادها را نشانم می دهد.

بغض گلویم را چنگ می زند. می خواهم نگهش دارم ..نمی دانم شاید هنوز هم فکر می کنم روزی بزرگ می شوم

اما این بار شکستم می دهد رها می شود. و دریچه ی خاموش صدایم را  آرام می گشاید

جهان با گریه ام خیالی دیگر است!

نظرات 10 + ارسال نظر
مصطفی جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 08:53 ق.ظ http://www.poyagostar.blogsky.com

- با سلام
وب جالبی داری
به من هم سر بزن و نظرتو راجع به وبلاگ من بگو
در ضمن اگر خواستی در مدیریت وب منو همراهی کنی بگو

حامد جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 11:12 ب.ظ http://lastleaf.blogsky.com

کسانی می روند و کسانی دیگر می آیند اما زمین پایدار می ماند ...
و خورشید همچنان طلوع می کند ...

ساز شکسته شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 01:40 ق.ظ

... و چه انتظار تلخی مرا در خود گرفته ؟! نمیدانم به روشنی صبح که در راه است بیندیشم یا به یا به سکوت و تاریکی آرامی که از من گذرد ؟!! ...... در وجودم دست سردی راحساس میکنم که تنم را میکاود بامید یافتن نیم روزنی برای سو سوی خاطرات !...... بغض از درون گلویم شعله میکشد و اشک یاریم میدهد که باز هم کوله بارم را به تنهایی بر دوش نگاه دارم،سنگین و نفس گیر است این کوله !!......
باز هم شکست ، باز هم صبح ، باز هم بیداری روز و باز هم سنگینی مضاعف !
دیگر گریه هم به من یاری نمیکند!!!!

احمد یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 04:39 ب.ظ http://entezar123.blogsky.com

سلام دوست عزیز
روشنی صبح نزدیک است . خیابانها همیشه درد میکنند .
و کوچه ها همیشه سوت و کورند.
شاید کوچه های سوت و کور بدنبال کسی میگردند تا تیک تیک ثانیه های ساعت مچیش خاطره های تنهایی کوچه را بیاد آورد .
شاید آن شخص تو باشی.
به دنیا بخند. به همه بخند. شاید خنده های تو باشد که سکوت تلخ را از بین ببرد.
آینده را کسی ندیده . کسی نمیداند آینده شاد است یا غمگین .
اما همیشه شاد باش تا خوشحال باشی.
موفق باشی

علی یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 06:29 ب.ظ http://golesadbarg.blogsky.com


شادی برای اونایی که گریه می‌کنن و یا صدمه می‌بینن
زنده است. برای اونایی که دنبالش میگردن و اونایی که
امتحانش کردن. چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو
تو زندگیشون میفهمن.

شادی دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 06:26 ق.ظ

آیدای عزیزم هیچ وقت سعی نکن جلوی گریه ها تو بگیری
اون موقع احساس سبکتری پیدا می کنی

اشکت را می شناسم اگر چه با هزاران قطره دریا آمیخته باشد

مواظب خودت باش خانوم گل

کالاندرا دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 03:37 ب.ظ http://mawara.blogfa.com

درود بر شما و بلاگ زیبایی دارید.

آرامشی که در بیرون بدنبال آن میگردی در درون توست. تنها باید چشمانت را باز کنی و آن را در خودت بیابی. هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند به تو آرامش دهد مگر خودت.

چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید ...

پیروز باشید - منتطر شما هستم

امیر دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 07:28 ب.ظ http://www.khaterat-e-aseman.blogsky.com

سلام آیدا جان، نوشتتون قشنگه، اما برای نظر باید بعدا بخونم فکر کنم و نظر بدهم.
شاد باشید.

کالاندرا سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 11:21 ب.ظ http://mawara.blogfa.com

معمولاً وقتی مشغول انجام کارهای پیش پا افتاده ای هستیم که در مقیاس هستی ما به هیچ وجه اهمیت ندارند ، اجازه می دهیم که شور و شوق از ما فرار کند. بخاطر شکستهای کوچک و اجتناب ناپذیری که در طی نبرد خیر بر ما وارد می شود، شوق و اشتیاقمان را از دست می دهیم وچون متوجه نیستیم که شور و شوق نیروی بزرگی است که می تواند به ما کمک کند که پیروزی نهایی برسیم، می گذاریم براحتی از دستمان بلغزد. ما این کار را انجام می دهیم بدون این که بدانیم در واقع اجازه داده ایم مفهوم واقعی زندگیمان از ما بگریزد. تقصیر بی حوصلگی یا شکست های خود را به گردن دنیا می اندازیم و فراموش میکنیم که خود ما اجازه داده ایم این نیروی جادویی که همه چیز را توجیه می کند، یعنی تجلی عشق الهی در قالب شور وشوق، تحلیل رود.

مصطفی چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 11:58 ق.ظ http://bmb.blogsky.com

سلام
خوبی بازم گل کاشتی
بدرود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد