می گذری از کوچه های پاییزی ؛همان پس کوچه های دلتنگی
خش خش برگ های امید؛سکوت دل را می شکند
و تو تنها پاییز سرگشته را در خورجین کوچکت می گذاری و با خود می بری
اما کاش میدانستی ؛ وقتی می روی این گردباد بیقراری است که در کوچه می پیچد و زندگی را بر قلب بیقرار سپیدار تاب می دهد!
بازاریابی برای صاحبان وبلاگ و سایت!
سلام.
شعر زیبایی بود.
پائیز را بردی... و نمیدانستی که پائیز نیز مرا با خود برد... هم او را که روزگاری بیهیچ بهانهای با خویش آورده بود...
سلام ایدا خانم
از وبلاگ زیباتون همراه با مطالب خوبش استفاده کردم
اگه تونستی به من هم سر بزن خوشحال میشم .
موفق و پیروز و پایدار باشی .
آیدا جان بهار آمده.پاییز را به خاطره ها بسپار
سلام آیدا جان، نوشته زیبایی بود. پاییز امید سکوت گذر ... گذر... گذر...
دلت شاد و با طراوت باشه
... میگذری از پس کوچه های دلتنگی ؛ همان کوچه های خاطره و پاییزی ...... صدای خش خش برگهای نالان خاطره، سکوت مرداب گون دل را میشکند ...... آخرینش این بود : تو تنها بهار بودنت را در خورجین کوچکت گذاشتی و رفتی ...... اما کاش میدانستی وقتی که رفتی دستانم را به امید دیدن تو از چشم برداشتم ،و آن هنگامی بود که سنگ فرش کوچه جز غلط و ناله ی برگهای خاطره و آوای محزون یک ساز شکسته چیزی دگر داشت...... ...... ای کاش دست از چشمان منتظر بر نمیداشتم و به امید دیدنت همچنان گرمای بهارت را بر دل داشتم...... اما . . . سردم شد . . . !!!
سلام آیدا جون
گذر از کوچه های پاییزی
خیلی قشنگ بود.
راستی با میان ترما چیکار میکنی؟
موفق باشی