نمی دونم چقدر گذشته بود وقتی چشمامو باز کردم دیدم انگار توی دنیای دیگه هستم

آنقدر زیبا بود که می خواستم تمام اون تصاویرو تو ذهنم حک کنم

هر لحظه جلوی چشام منظره های غریبی گشوده می شد و هر  ثانیه رنگ جدیدی میگرفت.

مثل یک مار تو دامنه ی کوه ها و دره ها در مقابل گل ها ؛ پیچ بر می داشت  و حس

می کردم منم همراه با اون ها  به پیش می روم

وقتی رسیدم به دریا؛ بی اختیار رفتم به سمتش انگار نیرویی با تمام وجود منو  می کشید

راه رفتن روی ماسه ها ی گرم و روشن ...

حس کردم تمام وجودم پر از حرارت شده ؛ وجودی که خیلی وقته  سرد شده بود

احساس می کردم دارم سبک می شم ...نشستم و نگاش کردم چقدر زیبا بود

وقتی آب به ساحل می دوید و کرانه را می لیسید ؛ وقتی نوار های باریک روی ساحل

می غلتیدند و جویبار های کوچکی از خود بجای می گذاشتند...

باورم نمی شد ؛ این من بودم ؟ کسی که همراه با دریا با هر دم و بازدم نفس می کشید!

حس بودن سرشارم کرده بود حسی که هیچ وقت درکش نکرده بودم...

موسیقی شیرین و آرامش مبهوتم کرده بود ..انگار دریا رو برای بار اول می دیدم

رفتم جلو پاهامو زدم به آب یک دفعه یک موج اومد و غافلگیرم کرد . ولی مهم نبود

تماس آب اونقدر برام شادی بخش و ابدی بود که هیچ برام مهم نبود حتی حالا که سرما خوردم

اون روز تا شب کنارش نشستم و غروب آفتابو دیدم خورشیدی که به زیر آب میرفت

رنگ های آسمون درست مثل یک بوم نقاشی باهات حرف میزدند

دلم برای این رنگ ها تنگ شده بود ..دلم برای....

 

نظرات 12 + ارسال نظر
سوگل پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 06:05 ب.ظ http://http://guilty.blogsky.com/

salam sale no mobarak eyval webloget bahale be manam sar bezan khoshhal misham bye

نترس اونقدر آدمایی هستند مثل خودت که وقتی همین جمله رو براشون کپی می کنی
کلی ذوق زده می شن و میان برات قسمت نظراتو پر می کنند
وبلاگم اصلآ باحال نیست حتی نخوندی چی گفتم!!!!!!!!!

موسا پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 06:07 ب.ظ http://http://zehneziba.blogsky.com/

سلام
جالب بود ... سال نوی نویی داشته باشی .

ذهن زیبا به روز شد .

فکر کنم اگه بنویسم دارم می میرم براتون خیلی جالب تر باشه!

امین پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 06:27 ب.ظ http://lonely.myblog.ir

سلام آیدا خانم.
متن زیبایی بود.
ولی حیف که آدم این چیز ها رو فقط تو خواب می بینه...!!

بای

بستگی داره چه جوری به اطرافت نگاه کنی
تمام چیزایی که گفتم واقعیت بود نه تخیلات همشو حس کردم!

مهدیس پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 06:30 ب.ظ http://ghasedakk.blogsky.com

مرسی ... قشنگ بود .

چی رو مرسی؟؟؟؟؟؟؟؟
اینو برای چند نفر کپی پیست کردی!!!!!!!!

سمانه ****** شمیم عشق پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 06:33 ب.ظ http://shamimeeshgh.blogfa.com

متن زیبایی بود.قوه ی خیال قوی داشت... زیبا و روان توصیف کرده بودی...

امین پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 06:54 ب.ظ http://www.emtywords.blogsky.com

سلام
عکسایی که انتخاب میکنی با متنت خیلی هنخونی داره
موفق باشی

شادی پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 09:17 ب.ظ

آیدا جان وقتی امروز صداتو شنیدم اول ترسیدم
آخه دختر این چه کاریه که با خودت می کنی تو رو خدا
یک کم بیشتر مراقب خودت باش...حالا یک چند تا آمپول
هم میخوری بد نیست.....
یادت باشه برای همه ی دوستات از جمله من همیشه
گرم بود ی همیشه با حرارت بودی تو همیشه برام عزیزی
خوشحالم که دریا باعث شد احساس سبکی بکنی
فقط تو رو خدا بیشتر مواظب باش خوب استراحت کن
به امید دیدار خانومی گل

تو هم برام عزیزی
چشم تو که میدونی من عاشق آمپولم !
چند تا هم زدم

عشق الکی جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 12:49 ق.ظ http://hamrazeeshgh.blogsky.com

چقدر سخته آدم چیزهایی را که دوست داره از دست بده ،چقدر سخته وقتی که مجبوریم
دوست داشتنی ها رو کنار بگذاریم و همه ما رو برای این کار تشویق می کنند خیلی سخته
است که انسان را مجبور به فراموش کردن دلبستگی ها می کنند و آن را منع می کنند
نمی دانم خیلی سخته که آدم عشقش رو فراموش کنه .
همیشه دوست داشتم یکی رو دوست داشتم اما این دوست داشتن رو ازم گرفتن نمی دونم
چرا و نمی دونم باید چی کار کرد باید ساخت بله چون ما مقصر هستیم پس باید بسازیم.
ممنون ایدا خانوم به من سر زدی

ساحل جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 01:18 ق.ظ

آیدا تو دریا رو واقعآ دیدی چیزیرو دیدی که من با این که کلی
دیدمش اما اینجوری ندیده بودم!
امیدوارم زودتر خوب شی ..
مواظب خودت باش

عادل شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 01:27 ق.ظ http://www.maaheman.blogsky.com/

دریا.
یه غروب بهاری، وقتی خورشید صورتشو پشت نوازشهای دریا پنهون میکنه، وقتی صدای دریا روح آدمو جلا میده و از هرچی گرفتاری و مشکلاته رها میکنه، وقتی دست نوازشش رخوت رو از تن آدم میندازه بیرون. وقتی ...
شده دریا رو تو تاریکی مطلق زیر نور ماه ببینی؟

امیر شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 04:04 ق.ظ http://www.khaterat-e-aseman.blogsky.com

سلام دوست من، قشنگ بود، آدم با خواندنش دریا رو می‌بینه و صدای موجها رو می‌شنوه مخصوصا با عکس قشنگی که گذاشتی. مخصوصا
... باورم نمی‌شد این من بودم؟ کسی که همراه دریا با هر دم و بازدم نفس می‌کشید!...
موفق باشی

شیما شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 03:05 ب.ظ http://sokoot-hayahoo.blogsky.com

واقعــــــــــــــــــاً قشنگ نوشته بودی،کیف کردم،لذت بردم،منم دلم برای دریا تنگ شده،با اینکه دو هفته پیش کنارش بودم،با تمام تلاطمش و پر از آرامشِ،پر از حس بودن،پر از لذتِ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد